RSS

آگهی

به یک نفر با مشخصات زیر نیازمندم
1. علاقه مند به مطالعه ی کتاب An enquiry concerning human understanding

2. دسترسی به اینترنت مناسب و نرم افزاری مانند Whatsapp یا Skype

3. 90 دقیقه وقت در هفته برای بحث

4. وقت کافی در طی هفته برای مطالعه ی دست کم ده صفحه متن انگلیسی (یا ترجمه ی آلمانی)

Advertisements
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 5 مارس 2016 در دسته‌بندی نشده

 

پایان یک رویای شیرین

لحظه  ای که یک نامه ی یک بندی بنیان تصورتان از یک رابطه را به میریزد.

مگر میشود با یک بند نوشته تمام چند سال رابطه را نه فقط زیر سوال برد بلکه نابود کرد؟ میتوانم تصور کنم که کسی دروغ بگوید ولی این دروغ یا بایستی مستقل از تمام دیگر فکت های مشتمل در رابطه باشد یا تعارضی با برخی از آنها داشته باشد. اما اگر چیزی که درا ین یک بند آمده دروغ نیست (یعنی میتوان فرض کرد که نویسنده دلیلی برای دروغ گفتن نداشته) و از طرف دیگر تعارضی با فکت های قبلی ندارد*، مشکل از کجاست که تصورات من زیر و زبر میشوند؟ آیا اینطور نیست که من تاکنون فرض کرده ام که اینطور نیست و تمام رابطه را بر پایه ی این فرض ساخته ام؟ اگر تاکنون کسی به من نگفته باشد که فرزند خوانده ی خانواده ی فعلی م هستم و البته این احتمال را هم رد نکرده باشد، من حسب عادت مالوف انسانی فرض را بر بهترین حالت ممکن گذاشته ام و خودم را فرزند بیولوژیک والدین شناسنامه ای م دانسته ام. مشکل دقیقا در همین عادت است که از آن گریزی نداریم و در عین حال چنین بنیاد بر باد میدهد. عادت به امید داشتن که ما را توانا به ادامه ی زندگی کرده و در نهایت ما را به خاک سیاه مینشاند. سرنوشت تراژیک انسانی ما

*بماند که میتوان حتی فکت هایی موید این گفته ی نویسنده یافت، فکت هایی که تا پیش از این توجیه ناشده رها شده بودند.

پ.ن: عقلانی سازی هم از واکنش های دفاعی خود در بحران هاست. بی فایده اما نیست، حتی در مقیاس بشری. چه بسیار نکات نغز که از پس تحلیل فجایع در متون متفکران سر برآورده اند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 4 مارس 2016 در از زن, اسلوب تفکر, خود کاوی

 

والدین

در مدت فعالیت م به عنوان مدرس اولین بار است که با بچه ها و نه بزرگسالان سر و کار دارم. تجربه ی نو و جدیدی ست. خصوصا از این لحاظ که در برخی مقاطع سنی بچه ها به لحاظ قدرت انتزاع و نیز رفتار هنوز بلوغ کافی را پیدا نکرده اند. برای مثال اگر چیزی را متوجه نشوند با درونی سازی مشکل از ابراز آن خودداری کرده و تنها در صورتی که با پرسش متناسب با آن سوال مواجه شوند عدم درک خود را ، همراه با شرمساری، بیان میکنند. بعلاوه از آنجا که هنوز در کاربست زبان چندان مهارت ندارند، یا بهتر بگویم در کاربست زبان رسمی، نمیتوانند به سادگی فکر و پرسش خود را صورتبندی کنند.
از این دست مشکلات گذشته به تازگی متوجه امکانی شدم که در مواجهه با بزرگسالان در کلاسهای درس وجود ندارد؛ والدین به مثابه ابزار کنترل. البته استفاده از این ابزار برای ترغیب دانش آموز چندان ایده آل نیست اما به هر حال ابزار بدی نیست برای رسیدن به برخی اهداف آموزشی در حالتی که فرد از طریق منطق و توجیه تن به کار نمیدهد. با این حال به گمانم استفاده از اهرم والدین برای تشویق، تاثیر زیادی دارد. تا تجربه چه باشد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 4 مارس 2016 در از پدر, تدریس

 

hunderds of professional free math-videos

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 فوریه 2016 در ریاضیات

 

خطای بزرگ اندیشه در غرب

این رو توی فیسبوک دیدم. از آنجا که به نتیجه ی مشابهی رسیدم ترجیح دادم اینجا پست کنم.

چون دیری در مغاک بنگری , مغاک نیز در تو خواهد نگریست .
فریدریش نیچه
_ ما و جهان از یک جنس هستیم . . درست همانطور که سنگ و غبار با جهان همگوهرند . فهم راز جهان در گرو فهم این نکته است که ما و تمامی موجودات , همچون بخشی از یک پیکره ی واحد که نامش جهان است قابل توضیح خواهیم بود و نه در هیچ شق دیگری . . ما در ساختمان جهان در سریان هستیم و در ژرفی های ان مستغرق . . خویش را جدا کردن از جهان و بخود به منزله ی فاعل شناسای ان نظر کردن !! چیزی جز عدم معرفت بر انرا در پی نخواهد داشت و هوده ای جز این نمی دارد که مثلا یک دانشمند مغز و اعصاب با قرار دادن مغز یک مرده بر میز تشریح , انرا واکاود و علمی را از ان مستخرج سازد !! و هیچگاه هم از خود نپرسد اینرا که چطور مغز من نمی تواند از کار کرد خودش اگاه شود ؟ از خود نپرسد که چطور می شود که مغز من در مقابل یک مغز دیگر , به مثال یک احمق کودن دارد عمل می کند و هیچ از ان نمی فهمد ؟ … باری , جهان چیزی خارج از ما نیست و ما نیز موجودی داخل در ان نیستیم . ما و جهان اصلا وجود ندارد و انچه حقیقی است فقط » من » است . این ‹ من ‹ یعنی همسرشتی مطلق من و کیهان .. یعنی همان پرتو زندگی بخشی که بر پولکهای نقره ای رنگ یک ماهی غزل الا در افتاب زمستانی کوهستان می تابد و با گرم کردن وجود ش , احساسی حاکی از خوشبختی را در او می پرورد .
بهزاد بابایی 

پ.ن: بعد از این همه مدت اینجا پست گذاشتن مثل حرف زدن در اتاق خالی میمونه؛

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 12 نوامبر 2015 در دسته‌بندی نشده

 

Die Arbeitssüchtigkeit

دلایل کمی ندارد اعتیادم به کار ، از آن جمله اما مورد جدیدی هست که البته شاید پیش از این هم به نظرم رسیده باشد. موتور الکتریکی بزرگی را در نظر بگیرید که روشن است و هیچ باری ( load ) بر آن قرار ندارد. این موتور در اثر شدت چرخش بعد از مدتی میسوزد (اگر نظر متخصصان غیر از این است، پیشنهاد میکنم رویه ی «در مثل مناقشه نیست» را پیش بگیرید).
وضع ذهن من هم چنین است. افکارم باری ندارند اما موتور را به چرخش وامیدارند.
کافی ست بعد از ظهری را در خانه بیکار باشم و دغدغه ای نداشته باشم؛ هجوم افکار مرا در هم میشکند یا دست کم به این سمت پیش میبرد. خاصه آنکه خاطره ای یا چیزی آزار دهنده ذهنم را تحریک کند.
نتیجه اینکه این همه کار کردن و بدن را از شدت کار فرسوده کردن نه تنها برایم در مجموع ( بقول im Endeffekt) ضرر ندارد بلکه به امتداد حیات سالمم کمک میکند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 ژوئیه 2015 در دسته‌بندی نشده

 

پیش از مهاجرت به اینها هم فکر کنید

پیش از مهاجرت به اینها هم فکر کنید.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 ژوئیه 2015 در دسته‌بندی نشده